![]() |
![]() |
|
| تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم××× روزی سراغ بخت من آیی که نیستم |
|
به یادگار نوشتم خطی ز دلتنگی
که در این زمانه ندیدم رفیقی به یکرنگی رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
خداوندا محبت کو ،وفا کو شکسته این دل ازنامرد میر وای محبت مرده، قلب با صفا کو سپیده با وفا و بی ریا بود من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چی کرد اون آشنا کرد اگر چه درد بالم بود یک رنگ ولی آخرمرا انگشت نما کرد رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
جوانی را به ره کردم که جویم زندگانی را تبه کردم جوانی را نجستم زندگانی را رفیق دوران تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
به عهد خود وفا نکردی ولی من وفا دار بودم به تو ستم نکردم اما جور وستم دیدم دل تو را نشکستم اما تو دل من راشکستی وتو از من دل بردی ومن هیچگاه از تو دل نمی کنم. اگر از مردم سرزنشی شنیدم به خاطر تو بوده واگر از کرده ی خودهم پشیمان شده ام به خاطر تو بوده است. من قطره ی اشکی هستم که هر شب به یاد تو هم آواز با ناله و شکوه می غلتم. در برار شادی های عالم بهره من غم بود زیرا غم عشق تو از هر شادی برتر بود. به غیر از وفا و لطف ازتو همه چیز به من رسید. چون از دوستی و عشق تو چاره ای نداشتم آن را با ناله و دردش پذیرا شدم. جوانی ام مانند اسبی سرکش و شتابان می گذشت ومن مثل گرد و غباری به دنبال قدم های او می دویدم اما نتوانستم به آرزوهایم برسم. از بخت گاه بر چهره اشک می ریختم و گاه اندوهگین می شدم. با من وفادار نماندی ولی من وفادار بودم و ایام و روزگار را بر یاد من سپری نکردی اما من به یاد تو بودم و ای نور امیدم ثابت قدم من را دیدی و من پیمان و دوستی خود ماندم. رفیق دوران تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
خداوندا نمی دانم چرا پا بند این زندان شدم طعمه جور فلک آواره از دوران شدم بس که مسکن ساختم در پایه هر دیوار و در عاقبت مویم سپید و ناتوان از جان شدم ای فلک ای چرخ گردون خانه ویرانم تو کردی این چنین آواره از اقوام و خویشانم تو کردی مرگ مادر با پدر دیدم ولی پروا نکردم اشک حسرت بر دو چشمانم تو کردی روزگاری من جوانی شاد بودم گردش ایام به کامم بود من صیاد بودم روزگاری من جوانی شاد بودم بهر صدها دختر شیرین صفت فرهاد بودم صید من ماه رویان بود من صیاد بودم هرچه دل دل می خواست درانجام آن آزاد بودم رفیق دوران تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه اونی که غصه داشته باشه که آدم نمیشه ما که رفتیم ولی مزد دستهای ما این نبود دل ما لایق اینکه بندازیش زمین نبود ما که رفتیم تو برو زیر نگاه دیگری به قول حافظ ماهم داریم یه یار سفری ما که رفتیم تو برو با اون که از راه اومده اون که با اومدنش خنجر به قلب من زده رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
صدای چیک چیک بارون توی ناودون میزنه داره اون داد میزنه میگه که وقته رفتنه اره باز منم که باید این دیار را ترک کنم پس میرم تا که بازم قلبمو با سنگ نشکنن صدای خنده هاشون قلبمو آتیش میزنه بغض من با این صدا مثل همیشه میشکنه اره این آرزو رو باید از یاد ببرم که یه روز بشه که من زیر خاکا قایم بشم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
آنقدر با آتش دل ساختم تا سوختم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
خیلی سخته که یه گل سرخ بخونه از بی وفایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
شبی که رفتی در خیابان نشستم گریه کردم ... از غم دردی که دیدم بی توهستم گریه کردم... خواستم از آرزوهای دلم حرفی بگویم... چون نبودی باز به یادت نشستم گریه کردم... از غرورم کوه ها را زیر پایم می نهادم... من برایت این غرورم را شکستم گریه کردم... گرچه لبخندی زدم گفتی خداحافظ ولی من... تا تو رفتی عقده ی دل را گسستم گریه کردم... خواستم چون لحظه ای از دیدنت غافل نگردم ... چشم را پشت سرت دیگر نبستم گریه کردم... رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
رفاقت ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست رفاقت آنست که یکی برای دیگری چتری شود واو هیچ وقت نداند که چرا خیس نشد... سنگ قبرم را نمی سازد کسی مانده ام در کوچه های بی کسی بهترین دوستم مرا از یاد برد سوختم و خاکسترم را باد برد رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
وقتی که دلم تنگه کسی همدم من نیست رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
كاش هرگز به اين دنيا نيامده بودم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
گاو ما ما مي كرد گوسفند بع بع مي كرد سگ واق واق مي كردو همه با هم فرياد مي زدند حسنك |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
پس از آن غروب رفتی اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخرتو بیا شروع من باش شب و ازقصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش روجای پای گریه های آخر من است و ببخش به لبهام بی تو خالیه نفسهام خط بکش رو باورمن زیر سایه بون و تنهام خواب بند رازم باش عاشق همیشکی باش خسته ام از تلخی شب تو طلوع زندگی باش من پرازحرف سکوتم خالی ام روبه سقوطم بر تو و آبیه عشقت تشنه ام کویر لوطم نمی خوام آشفته باشم آرزوی خفته باشم تو نذار آخر قصه حرفمو نگفته باشم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
نه از خاکم، نه از بادم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
مي خواهم بنو يسم از عشق .از اشک .از غم .از حس غريب بودن منو تو اري عشق وقتي زيباست که در کنارش اشک خالصا نه ريخته باشه که به خاطرش همه دردها رو توي تمام وجودت حس کني اشکي که در برابر عشق خواهي ريخت اشک پاک است به پاکي وجود مهربونت اما چه کسي بايد قدر اين اشکها رو بدونه جز کسي که به خاطر اين عشق تمام وجودت رو برات داده اره کسي لياقت اشک رو داره که عاشق واقعيت باشه اونه که مي دونه عشق چيه غم چيه درد چيه که مزه شيرن اونو چشيده باشه .که بدونه عشق همينطوري توي دلهاي عاشقا جا نمي گيره پس اي مهربونم با تو هستم تو همه اونا رو ديدي و درک کردي وبه خاطرش اشک ريختي تحمل کر دي .غم عشق رو و دوري از عشق رو درک کردي پس من ازت مي خوام که تکيه گاهم شو بزار به تو تکيه کنم تا غم من هم درمون شه نزار که تنهايي تمام وجودم در خودش غوطه ور کنه پس بمان براي من بمان تا در کنارت آرام گيرم رفیق دوران تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
گفت اهل کجا هستی گفتم از سرزمین دوستان و آشنایان هستم گفت شغل مردم آنجا چیست گفتم مردم آنجا جان خود را می فروشند و تنهایی می خرند گفت عشق او برای تو چقدر ارزش دارد گفتم عشق او از این جان عزیزم برام عزیزتر است گفت کی عشق او را فراموش می کنی گفتم زمانی که من از دنیا رفته باشم گفت اگر خانه او را پیدا کنی چی هدیه به او می دهی گفتم وجود خود را فدای او خواهم کرد گفت اگر چشم تو را زخمی کند چه اقدامی می کنی گفتم چشم دیگر خود را تقدیم خواهم کرد گفت اگر کسی او را بدست بیاورد چه اقدامی می کنی گفتم اگر مثل سنگ سخت باشد با تیشه خواهم کوبید گفت عشق ودوستی او را از دلت بیرون کن گفتم از عاشقان چنین کاری بر نمی آید گفت اگر او به هدیه سر از تو رازی شود چه خواهی کرد گفتم این سر وامی است بر گردن من ومن این وام را هر چه زودتر پرداخت خواهم کرد. گفت عشق ورزی او را کنار بگذار این کار بیهوده ای است که پیش گرفتی گفتم آسودگی وترک عشق برای من حرام است. گفت اگر من نگاهی به او کنم تو چه اقدامی می کنی گفتم با آه وناله آتشین خود دنیا را به آتش خواهم کشان. رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
در دادگاه عشق متهم قلبم بود. وکیلم دلم حضارجمعی از عاشقان. قاضی نامه را خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد. محکوم شدم به تنهایی وبی کسی و وقتی در پایه چوبه دار از من خواستند تا آخرین خواستمو بگویم و من گفتم به اوبگویید دوستش دارم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
بازی روزگار میدونی چیه؟ تو چشم میزاری من میرم قایم میشم بعد تو میری یه کی دیگه رو پیدا می کنی من واسه همیشه گم میشم.
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
کار شمع از سرشب تا به سحر سوختن است کار من سوختن و با غم دل ساختن است شمع اگر یک شبه از شعله خود می سوزد کار من در همه عمر از غم تو سوختن است رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست..... تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام نمره ي بيست كلاسو نمي خوام
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
تو را من چشم در راهم... تو را من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دل خستگانت راست اندوهی فراهم تو را من چشم در راهم. شباهنگام در آن دم که برجا دره هاچون مرده ماران خفتگان اند در آن نوبت که بندد دست نیلوفربه پای سروکوهی دارم کرم یادآوری یا نه من ازیادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید گفتم زمهررزان رسم وفا بیاموز گفتا زخوب رویان این کار کم تر آید گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شبروست او از راه دیگر آید گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید گفتم که نوش لعلت مارابه آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کاو بنده پرور آید گفتم دل رحیمت کی عزم صلح دارد گفتا مگوی باکس تا وقت آن در آید رفیق دوران تنهایی ها |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
حالا که رفتی یو بی وفا شدی با کس دیگری آشنا شدی دیگه حرفی برای گفتن نداری با من هم مثل غریبه ها شدی ای عشق اولینم ای عشق آخرینم خداحافظ ،خداحافظ ای که از درد دلم بی خبری جز غم عشق تو نداره ثمری خیلی وقت ز محبت و وفا توی چشمات نمی بینم اثری ای عشق اولینم ای عشق آخرینم خداحافظ ،خداحافظ دیگه بی تو زندگی پوچ برام بی تو من مرگم از خدا می خوام میرم اون جایی که پیدا نکنی تو گوشه میمونه سنگ صدات ای عشق اولینم ای عشق آخرینم خداحافظ ،خداحافظ رفیق دوران تنهایی ها |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
اهل قمم روزگارم بد نیست تکه نانی دارم، خرده هوشی، سرسوزن ذوقی مادری دارم، بهتر ازبرگ درخت دوستانی، بهتر از آب روان و خدایی که در این نزدیکی است گاه گاهی قفسی می سازم با رنگ، می فروشم به شما تا به آواز شقایق که درآن زندانی است، دل تنهایی تان تازه شود چه خیالی، چه خیالی، ...می دانم خوب می دانم، حوض نقاشی من بی ماهی است من نمی دانم که چرا می گویند، اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست و چرا در قفس هیچ کسی کر کس نیست گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟ چشم هارا باید شست، جور دیگه باید دید، کار ما نیست شناسایی ((راز)) گل سرخ، کار ما شاید این است که در((افسون))گل سرخ شناور باشیم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
در آن نفس که بمیرم، در آرزوی تو باشم بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم به وقت صبح قیامت که سرزخاک برآرم به گفت وگوی تو خیزم به جست وجوی توباشم به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم حدیث روضه نگویم، گل بهشت نبویم جمال حور نجویم، دوان به سوی تو باشم به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم می بهشت ننوشم زجام ساقی رضوان مرابه باده چه حاجت که مست بوی تو باشم هزاربادیه سهل است باوجود تو رفتن اگر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم رفیق دوران تنهایی |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
با اشك چشم ليلي و خون مجنون نامه اي مينويسم و به عنوان سلام به تو اي عزيز تر از جانم هديه ميكنم. سلامي كه مرا ميسوزاند و تبديل به خاكستر ميكند و اين خاكستر با بادهاي عاشقانه همراه ميشود تا به سرزمين قلب تو برسد و به تو بگويد «دوستت دارم» رفیق دوران تنهایی
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
دلم گرفته است ... دلم گرفته است ... به ایوان می روم و انگشتانم رابر روی پوست کشیده شب می کشم چراغ ها رابطه تاریکند چراغ ها رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی کنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است...!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط مدیریت رفیق دوران تنهایی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
<<به نام تک نوازنده ی گیتار عشق>>
در سن جوانی ز جهان سیر شدم صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم با عرض سلام خدمت دوستان و آشنایان کسانی که شانسی این وبلاگ را پیدا کردند من رفیق دوران تنهایی هستم متولد 12/2/1370 ساکن قم هستم تاسیس وبلاگ 1387 انشاا... که با دیدن این وبلاگ تونسته باشم کمی شما رو شاد و خوشحال کرده باشم انشاا... همچنین دوست عزیزم و بچه های قم و بچه محل های گلم آرزومند، آرزوهایتان R.D.T بوسه تنها تصادفی است که پلیس راه ندارد دریای غم تنها دریای است که ساحل ندارد قلب تنها چیزی است که شکستنش صدا ندارد آغوش تنها پارکینگی است که پارک ممنوع ندارد عشق تنها دردی است که درمان ندارد |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 |
|
RSS
|